تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    زینب اومد جلوترو

    دستی کشید روی سرش

    گفت عمه جون هیچ بابایی

    قهر نمی شه با دخترش

    اگه بابات ساکت شده

    واسه اینه که گوش می ده

    چشماتو وا کن گل من

    عمه به قربونت بره

     

    میگفت یه نانجیب می گفت

    من بلدم چیکار کنم

    شلاقشو کشید و گفت

    می خوای اونو بیدار کنم

    یکی که دید اون بی حیا

    دستشو پس نمی کشه

    یواشکی گفت تو گوشش

    بچه نفس نمی کشه ....


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 4 تير 1396

تبلیغات

جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر